Author: mersade_m8dk6514
-
مسمط ۲
از اشک انتظار نگاهم به قفل دراز ترسها که وسوسهام میکند: «بپر!!»از شعر… از تئاتر… و هرچه که از هنراز راه زندگی و… که از شوق یک سفراز شورش لبت وسطِ تلخی خبربیزار و خستهام من از این اتفاقها از چند افتخار فقط توی قابهااز گریههای ریخته بر انقلابهااز نصفه ترک کردن بعضی کتابهااز بال…
-
پساساختارگرا ۲
من به آغوش تو از ترس خودم در رفتممثل نسکافهی تلخی که تو را سر رفتم رفتهام تا که از این مسئلهی احساسیرفتهام، پیش توام، اَه چقدَر حساسی رفتهام تا که تمامت کنم و بعد برمرفتهام تا که تو را توی خودم… آخ سرم رفتهام تا که تو را سر به سرت بگذارمرفتهام تا که……
-
چهارپاره ۲
به من، به رابطه تا به خودت خیانت کردهمان کسی که تنش نقش عاصی من بودو چند خاطره با احتیاط رد شدهاندکه چشمهای تو تیر خلاصی من بود مرا فروختهای به کدام بی صفتیکه ماه، اول و آخرترین پناه من استمرا کجای زمین ترک کردهای ای دوستکه شانههای رقیبان، تکیه گاه من است قسم به…
-
چهارپاره ۱
تمام پنجرهها را ببند… خسته شدممن از تمامی افراد زندگی سیرمکه روی عکس دوتاییِمان گریه کنمشبانهای من از این زندگی بد میرم کنار شیشهی مشروب و فرش تنهاییبه فکر آخر این قصهای که رفت به بادهنوز عطر تنت هست توی افکارمهنوز جای تو خالیست… پنجره افتاد! اتاق خستهتر از اشکهای افتادهمنم که خستهترم؛ انتخاب مردنهابرای…
-
پساساختارگرا ۱
تقدیمِ یک دختر که شعری بود از شبهاممن عذر میخواهم که در… درگیر این تبهام▪️من در توهّمهای یک بیمار روحیامهی بوسه… هی بوسه که میذاری تو بر لبهام بوی تنت را میدهد در درز بالشتممن را نبین امروز بی تو من غزل، زشتم منظومهای از چند شعری که نخواهم خوانددر اجتنابی از غزلهایت نباید ماند…