Category: پساساختارگرا

  • مسمط ۲

    از اشک انتظار نگاهم به قفل دراز ترس‌‌ها که وسوسه‌ام می‌کند: «بپر!!»از شعر… از تئاتر… و هرچه که از هنراز راه زندگی و… که از شوق یک سفراز شورش لبت وسطِ تلخی خبربیزار و خسته‌ام من از این اتفاق‌ها از چند افتخار فقط توی قاب‌هااز گریه‌های ریخته بر انقلاب‌هااز نصفه ترک کردن بعضی کتاب‌هااز بال…

  • پساساختارگرا ۲

    من به آغوش تو از ترس خودم در رفتممثل نسکافه‌ی تلخی که تو را سر رفتم رفته‌ام تا که از این مسئله‌ی احساسیرفته‌ام، پیش تو‌ام، اَه چقدَر حساسی رفته‌ام تا که تمامت کنم و بعد برمرفته‌ام تا که تو را توی خودم… آخ سرم رفته‌ام تا که تو را سر به سرت بگذارمرفته‌ام تا که……

  • پساساختارگرا ۱

    تقدیمِ یک دختر که شعری بود از شب‌هاممن عذر می‌خواهم که در… درگیر این تب‌هام▪️من در توهّم‌های یک بیمار روحی‌امهی بوسه… هی بوسه که می‌ذاری تو بر لب‌هام بوی تنت را می‌دهد در درز بالشتممن را نبین امروز بی تو من غزل، زشتم منظومه‌ای از چند شعری که نخواهم خوانددر اجتنابی از غزل‌هایت نباید ماند…