Author: mersade_m8dk6514

  • غزل ۲

    چند قیچی میان چیدن ما با صدایی که تیر خواهد بوددور خواهم… و می‌شوم از تو، از نگاه تو سیر خواهد بود ریملت یأس ناامیدی شد، چیده شد از میان ما لبخندشاید امروز به تو نزدیکم شاید امروز دیر خواهد بود و فقط دود می‌زند در ما بین هر تکّه‌ی جدا شده‌امدور و نزدیک دوستت…

  • مسمط ۱

    با دست سرد، قاطی یک کافه غرق دوددر تو نشسته‌ است زنی با تنِ کبودبا دستمال سبز که اشک تو را ربودتنها من و توام… همه از حال رفته‌اند. یک شهر خالی از سکنه، با… فقط سکوتیک زن که مرده بود که قبل از پل و سقوطباید برم… فرار کنم… با صدای سوت…من مجرمم به قتل…

  • غزل ۱

    از این قصه به هم می خورَد…[وَ استفراغ]که از تمام خودم خسته ام تو تر بودی سراسرِ بدنم در ترشحِ مرگ استکه خواستی جلویش را… تو یک نفر بودی! زمان می رود و ریل های آخری استکه خواستم برسم، حیف مختصر بودی سقوط می کند از دست شیشه ی الکلو ترک کردم و پاکم!… که…