«خرچنگ¹»
خوش آمدید به شهری به اسم آبادی:
تو گریه میکنی و… یا که واقعا شادی؟
که صبح شده و ما به شکار یکدیگر
که بعد مرگ نخواهد شد از شما یادی
.
-«تمام مردم تنها، که مثل حیواناند»
و یک عقیدهی خاکیِ کاملاً عادی
تو کور و هیچ… منم کور و هیچ چیز نبود
کسی ندید مرا در لباس دامادی
به طعم خون لبت تشنه تر نخواهم شد
که میدهد لب تو بوی و طعم قنادی
و دوستت… که نباید… نداشته باشم
شباهتی که علاقهست، به حس آزادی
میکائیل عوضزاده
Leave a Reply